ما داریم میریم امام حسین(ع)
نویسنده : sareban   |   بازدید ها : 183   |  موضوع: خبرها | تعداد نظرات: 0 تاریخ انتشار : 18 شهریور 1389
دلم شور افتاد.موندم میون بهشت و برزخ. هی فکر میکردم

چه جوری بهش بگم که نه ناراحت نشه

گفتم: میشه لطف کنید ضبط تتونو خاموش کنید

از تو آینه یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم کرد و گفت دلت پاک باشه جون این چیزا مهم نیست.

من اینو میزارم ویزویز کنه حوصله م سر نره.

گفتم: شما اگه بخوای گل بخری ، گلی میخری که خوش بو باشه یا خوشگل یا هر دو؟

با تعجب گفت هر دو! چطور مگه؟

گفتم بهتر نیست آدم هم دلش خوش بو باشه هم عملش خوشگل؟

انگار که تازه متوجه منظورم شده بود با خنده گفت: با مثالت حال کردم جون،

عیبی نداره اینم از ضبط! را حت شدی

یه خورده جلو تر یه خانمی با قیافه ی عجیب (که به لطف دولت کریمه ی احمدی نژاد

احتمالا عجیب ترم میشد)منتظر ماشین بود،

که نظر راننده رو به خودش جلب کرد.آدم صرفه جویی به نظر میرسید چون

چند سانتی بیشتر پارچه صرف لباسش نشده بود

(به جون خودم اینارو تو یه نگاه دیدم)، به چشم مسافری براش بوق زد.

گفت: آزادی ؟. راننده نگه داشت.

تا آزادی راهی نبود! رسیدیم به آزادی پیاده شد. کرایه هم زیاد داد.

با اونقد پول میشد تا امام حسین رفت!؟!

مونده بودم با آزادی چیکار داره؟آزادی که غیر از یه میدون و یه عالمه چمن

که فقط جون میده برا تیتاب خوردن و غلط زدن

چیز دیگه ای نداره.مگه اینکه از اونجا بخوای بری جای دیگه .

آخه مسافر کشم زیاد داره که همه دارن داد میزنن نا کجا آباد نو شهر و...

بگذریم. چون ما هم از آزادی گذشتیم. دم(دانشگاه) شریف یه پسر تریپ فشن

منتظر ماشین بود. فکر نمیکردم با ما هم مسیر باشه ولی دادا زد امام حسین.

اما از یه راه دیگه.سر مسیر بین من و اونو و راننده بحث شد. راننده به هر دومون گفت:

مگه نمیخواید برید امام حسین؟ خوب میبرمتون..

آخر سر نمیدونم چی شد کوتاه اومدیم. تو دلم داشتم لعنت میفرستادم به اونایی که

از شیر پاستوریزه تا امام حسین چند تا ره درست کردن.

یکی نیست بگه اخه آدمای نا حسابی یه راه و درست درستمیکردین ونوقت دیگه ...

حالا که عقب ماشین کنارم نشسته(راستی اون خانوم قبلی جلو نشسته بود)

دارم فکر میکنم انگار یه جایی دیدمش!

شاید بچه محله ماست؟ آره! احتمالا اونم خونش امام حسینه!

یقه وجدانمو گرفتم بهش گفتم آخه بی مرامآدم با بچه محلش اینجوری حرف میزنه؟

داشتم خدا خدا میکردم سکوت بین من و اون بشکنه و بتونیم از دل هم در بیاریم.

آخه ناسلامتی بچه محلی گفتن!

یه کم جلو تر، پشت چراغ قرمز اونور خیابون یه آقای ظاهرا محترمی با کت شلوار و

پیرن یقه دیپلمات و عینک دودی وایستاده بود

(از اونایی که شبیه آقازاد ان و فقط بهشون بنز میاد) داشت داد میزد در بست.

اینقد تیپش پولداری میزدو صداش بلند بود

که خیلی از تاکسی ها رو جزب میکرد حتی بعضی ها که داشتن میرفتن امام حسین

راهشونو کج میکردن که سوارش کنن.

اونجور که فهمیدم داشت میرفت نو بنیاد.بهشم میخورد. اینجاست که شاعر میگه:

(( نه! همین لباس زیباست نشان آدمیت...))

یه مقدار جلو تر یه پیر زن داش با دستای لرزونش التماس ماشینا رو میکرد. بر عکس

اون آقا زاده هیشکی براش ترمز نمیزد.

راننده زد رو ترمز.پیرزن بدون اینکه چیزی بگه با دعای خیر گفتن به جون راننده و

خانواده و ماشینش سوار شد.

راننده که این دعا ها خوشحالش کرده بود پرسید: مادر کجا میری؟ گفت:

مگه امام حسین نمیری؟ راننده گفت: چرا میرم!

یه حاج آقا هم بعد به جمع ما اضافه شد.

بیچاره دوست فشنم. شده بود چوب دو سر طلا، خودشو جمع و جور میکرد

که حتی المقدور کمتر با من و حاج آقا برخورد داشته باشه!

شاید اگه چاره داشت پیاده میشد.

بعدم یه عالمه آدم سر 15 خردادو 12 فروردین و انقلاب دیدیم که میخواستن برن

امام حسین. اما ماشین گیرشون نمیومد.

راننده میگفت این روزا چون خیابون امام حسین تنگ شده راننده ها

کمتر میرن امام حسین.حتی بعضی ها وسط راه خسته میشن برمیگردن

از اون طرفم خطای دیگه نونش بیشتره.اما نمیدونم چه جوریه،

کرایه خط امام حسین برکت داره!

رسیدیم به پیچ شمرون حاجی گفت پیاده میشم. نمیدونم چی شد مسیرش عوض

شد(قرار بود بیاد تا امام حسین).

اونم کرایه زیاد داد. باون کرایه که داد میشد در بست تا امام حسین رفت!.

راننده به پیر زن گفت حاج خانوم پسر نداری؟ گفت : چرا دارم،خوبشم دارم! تو آسایشگاه

جانبازاست.

زنگ زد گفت دلم خیلی برات تنگ شده. دارم میرم پیشش.آسایشگاه امام حسین

نگهش میدارن. قبلا تو آسایشگاه قمر بنی هاشم بود.

با خودم عهد کردم حتما اگه اجازه داد باهاش برم پیش پسرش(فقط میترسم رام ندن).

حالا ماشین ما زیر پل چوبی گیر کرده میون یه عالمه ماشین.

اما این جا رو رد بکنیم ایشااله دیگه راهی نمونده.

شما دعا کنید برسیم به امام حسین(ع)


( تگ های این مطلب )

ارسال یک نظر