شاید رها کنم
| نویسنده : salam | بازدید ها : 274 | موضوع: دل نوشته | تعداد نظرات: 0 | تاریخ انتشار : 28 تیر 1390 |
می گفت بابام برا مادر یه قناری خرید
اما اونقدر به قناری رسید
که مادرم رو انگار نمی دید
مادرم هم یه روز
در قفس رو باز کرد و بابا و پرنده و رها کرد
پرنده و از قفس
بابا رو از هوس
خیلی کارهای به ظاهر خوب برای آقا انجام می دهیم
غافل از اینکه
پرنده کارهایمان به قفس غرورمان گرفتار است
و ما نیز اسیر عجب و هوسیم
حالا دنبال مادرم
که درقفس را باز کند
مادر بیا به حال خرابم نظاره کن
اما اونقدر به قناری رسید
که مادرم رو انگار نمی دید
مادرم هم یه روز
در قفس رو باز کرد و بابا و پرنده و رها کرد
پرنده و از قفس
بابا رو از هوس
خیلی کارهای به ظاهر خوب برای آقا انجام می دهیم
غافل از اینکه
پرنده کارهایمان به قفس غرورمان گرفتار است
و ما نیز اسیر عجب و هوسیم
حالا دنبال مادرم
که درقفس را باز کند
مادر بیا به حال خرابم نظاره کن




( تگ های این مطلب )
( مطالب مرتبط )