شاید رها کنم
نویسنده : salam   |   بازدید ها : 274   |  موضوع: دل نوشته | تعداد نظرات: 0 تاریخ انتشار : 28 تیر 1390
می گفت بابام برا مادر یه قناری خرید
اما اونقدر به قناری رسید
که مادرم رو انگار نمی دید
مادرم هم یه روز
در قفس رو باز کرد و بابا و پرنده و رها کرد

پرنده و از قفس

بابا رو از هوس

خیلی کارهای به ظاهر خوب برای آقا انجام می دهیم
غافل از اینکه
پرنده کارهایمان به قفس غرورمان گرفتار است
و ما نیز اسیر عجب و هوسیم
حالا دنبال مادرم
که درقفس را باز کند

مادر بیا به حال خرابم نظاره کن


( تگ های این مطلب )

ارسال یک نظر