نویسنده : salam |موضوع: دل نوشته | زمان : 18 دی 1390| نظرات : 0  
آن مسئول آمد
با خدم و حشمش آمد

آمد که با تو عکس یادگاری بگیرد

دیروز آمد چون روزهای قبل راهش نداده بودی به خانه ات

چون میدانست با آنها که با ریش رشه میزنند آبت توی یک جوب نمیرود

چون امتحان کرده بود و دیده بود اهل معامله نیستی

امروز هم که آمد
...
klear_liyne
نویسنده : salam |موضوع: دل نوشته | زمان : 28 تیر 1390| نظرات : 0  
می گفت بابام برا مادر یه قناری خرید
اما اونقدر به قناری رسید
که مادرم رو انگار نمی دید
مادرم هم یه روز
در قفس رو باز کرد و بابا و پرنده و رها کرد

پرنده و از قفس

بابا رو از هوس

خیلی کارهای به ظاهر خوب برای آقا انجام می دهیم
غافل از اینکه
پرنده کارهایمان به قفس غرورمان گرفتار است
و ما نیز اسیر عجب و هوسیم
حالا دنبال مادرم
که درقفس را باز کند

مادر بیا به حال خرابم نظاره کن

klear_liyne
نویسنده : ناشناس |موضوع: دل نوشته | زمان : 23 اردیبهشت 1390| نظرات : 0  
خاطرات دفاع مقدس ....
آقاي زورو شهيد شد...!

جثه‌ ريزي‌ داشت‌ و مثل‌ همه‌ بسيجي ها خوش‌ سيما بود و خوش‌ مَشرَب‌. فقط‌ يك‌ كمي‌ بيشتر از بقيه‌ شوخي‌ مي‌كرد. نه‌ اينكه‌ مايه‌ تمسخر ديگران‌ شود، كه‌اصلاً اين‌ حرف ها توي‌ جبهه‌ معنا نداشت‌. سعي‌ مي‌كرد دل‌ مؤمنان‌ خدا را شادكند.

از روزي‌ كه‌ آمد، اتفاقات‌ عجيبي‌ در اردوگاه‌ تخريب‌ افتاد....
.
.
.
klear_liyne
نویسنده : entezar |موضوع: دل نوشته | زمان : 12 اردیبهشت 1390| نظرات : 0  
السلام عليک يا فاطمة الزهراء

السلام عليک يا سيدة نساء العالمين من الأولين و الآخرين

السلام عليک ايتها الصديقة الشهيدة
...
klear_liyne
نویسنده : entezar |موضوع: دل نوشته | زمان : 20 فروردین 1390| نظرات : 0  
سايه‌ات بر سرم مستدام باشد. اين هواي دوري تو، خيلي آلوده است.
...
klear_liyne

شماره صفحه: