نویسنده : entezar |موضوع: داستان | زمان : 16 مهر 1390| نظرات : 0  
اين خاطره از يكي از خدام با صفا نقل شده...

کشیک کفشداری داشتم ؛ نوبتِ من شب بود ؛ معمولا بین ما خادمین رسمه که اگه حاجتی یا مشکلی داشته باشیم غذای نوبت کشیکمون رو نذر حضرت رضا ع می کنیم و تقریبا بی استثنا مشکلمون حل میشه و حاجت روا میشیم مگر اینکه چیزی خارج از صلاح و خیر درخواست کنیم تازه همون هم بزودی حکمتش برامون روشن می شه و با این التفات ؛ راضی می شیم . . . خلاصه ایشون اینطور ادامه دادند :
...
امام رضا(ع) مهربانتر از اين حرف هاست...
klear_liyne
نویسنده : entezar |موضوع: داستان | زمان : 6 شهریور 1390| نظرات : 0  
رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد
پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:
ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی
آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت
...
داستانی پند آموز
klear_liyne
نویسنده : entezar |موضوع: داستان | زمان : 13 خرداد 1390| نظرات : 0  
جوانی خدمت عارفی رسید و گفت:می خواهم امام زمان(عج) را ببینم!عارف گفت بر این امر بسیار پا فشاری داری؟
...
تشنه ی امام زمان(عج)
klear_liyne
نویسنده : salam |موضوع: داستان | زمان : 4 اردیبهشت 1390| نظرات : 0  
مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.

شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش

آن مرحوم می فرمایند:
پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
...
klear_liyne
نویسنده : khastedel |موضوع: داستان | زمان : 30 مهر 1389| نظرات : 0  
آرام از کنار مردی که به دیوار داروخانه تکیه داده بود رد شد تا به آخر سالن رسید. پول را از لای کیفش بیرون کشید و روی پیش‌خان گذاشت و دوباره با همان آرامش از کنار مرد رد شد و رفت و به سرعت اندوهی که در قلبش رخنه می‌کرد، قدم برمی‌داشت، آرام و بی‌صدا.
...
klear_liyne

شماره صفحه: