نویسنده : khastedel |موضوع: داستان | زمان : 30 مهر 1389| نظرات : 0  
آرام از کنار مردی که به دیوار داروخانه تکیه داده بود رد شد تا به آخر سالن رسید. پول را از لای کیفش بیرون کشید و روی پیش‌خان گذاشت و دوباره با همان آرامش از کنار مرد رد شد و رفت و به سرعت اندوهی که در قلبش رخنه می‌کرد، قدم برمی‌داشت، آرام و بی‌صدا.
...
klear_liyne